البته اینکه خونمون آسانسور داره ولي متاسفانه از ۲۴ ساعته ۲۳ ساعت روشنه ك اونم من در خواب شبانه هستم
رو این مساله خیلی تاثیر گذاشته... نععع؟
====
ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻳﻬﻮ ﻳﻪ ﻭﺍﻧﺖ ﺳﺒﺰی ﻓﺮﻭﺵ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰﻭ ﺭﺩ ﻛﺮﺩ
ﭘﻠﻴﺲ ﺗﻮ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮔﻔﺖ ﻭﺍاااااااااااﻧﺖ! ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮرررررﻱ !؟
ﻭﺍنتم ﺗﻮ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮔﻔﺖ : جناب سرکار ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻴﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ
عيارم منتظره...
====
این 2 تا کامنت رو توی پیج امیربهمن کاملا اتفاقی دیدم !
دوست عزیزی نوشته :
امیر جان از تو تِـــــــــــر زدن از ما رای دادن،
با ری*د*ن تو و حمایت ما میریم واسه فینال !!!
یعنی خیلی قشنگ توجیح شدم که این چجوریاس که رای میاره :))))
من میدونم یه روز واسه خوندن تو عروسیمون سرش سر و دس میشکونیم :
و در آخر ديشب طي خذف امير يه سوتي باحال داشت يعني خدايي توي اين آكادمي سوتي نباشه
آكادمي نيس
امير جان طي پايان نمايش خداحافظي اومد همه بچه ها رو بغل كنه رسيد به اين ارمیا خانوم دكي اومد بغل كنه الميرا خانوم يه جا خالي داد خيلي تو ذوقي بود بخدا
اخه اين چي بود خخخخخخخ
-------------
دقت کردین تو فیلم و سریال های ایرانی وقتی دوتا دانشجو میخوان عاشق هم بشن باید پسره اشتباها به
کیف دختره بزنه تا همه وسایلش بریزه و تو جمع کردن کمکش کنه و عاشقش بشه؟
----------
بچه که بودیم سر کلاس قرآن میخواستم قرآن بخونم یه ژستی میگرفتم که نگو!
بسم الله الرحمن الرحیم رو فقط مثل عبدالباسط میخوندم، بقیه شو میرفتم تو پایه جواد یساری
ما را در سایت روز های مجردی من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: مرتضی
بازدید: 44