داشتیم با خانواده نقشه می کشیدیم نذری بدیم در و همسایه رو
بعد از یک ساعت مذاکره ، به این نتیجه رسیدیم ممکنه همسایه ها فکر کنند از این مایه دار خفن هاییم ، بیان خونمون دزدی
هیچی دیگه کنسل شد ! خدا قبول کنه
خرابکاری نوشت:
مبلغ 4۰۰ هزار تومان وجه کارمندی امروز گم کردم
از یابنده تقاضا دارم آن را در راه درستی خرج کند
با تشکر
خاطره نوشت:
امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده
بودم به جای این که دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر
و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!! من چقدر آدم ریلکسی بودم
حرف دلم:
زندگی من و انبردست شبیه هم است ، جفتمان فقط برای رفع نیازیم
روز های مجردی من...ما را در سایت روز های مجردی من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: مرتضی
بازدید: 47